"حسن شایانفر" شاید تنها مشاوری است که دیده ام بیش از یک معاون کار و فعالیت می کند و زحمت می کشد و دل می سوزاند و وقت می گذارد و بخصوص وجدان کاری دارد.

شایانفر را خیلیها با عنوان "برادر حسن" می شناسند و بر و بچه های کیهان در چهره او ،علاوه بر آنچه نوشته ام ، یک پدر یا یک برادر بزرگتر را می بینند که دست کوچکترها را می گیرد و راه و چاه را نشانشان می دهد و دیگران ، فردی که همیشه آماده گفت و گو و بحث مستدل و مستند است .
شایانفر حافظه خوبی هم دارد و سند هر حرف و ادعای خود را گاه با شماره جلد و صفحه و گاه پانوشت صفحه فلان از بهمان کتاب می گوید و به همین دلیل برای پاورقیهای چندین ساله او که به "نیمه پنهان" معروف است ،کمتر جوابیه و تکذیبیه ای ارسال شده چرا که همه آنها را با سند و عکس و تفصیلات منتشر کرده یا نشانی داده است . البته نه اینکه کار او بی نقص است و هیچ اشتباهی در آن راه ندارد بلکه در کار پر خطر و خطیر روزنامه نگاری ، او با تقوا و تیزبینی خاصش کوشیده است حداکثر دقت را در صحت و سندیت مطالب به کار ببرد و اشتباهاتش تا حد ممکن به حداقل کاهش داشته باشد.
برادر حسن عزیز ما ، حدود شش ماه پیش ناگهان بر اثر فشار کاری و برخی بیماریهایی که خیلی جدی اش نگرفته بود ، ناگهان از پا افتاد و کارش برای ماهها پیش از عید ، به بیمارستان و بخش آی سی یو و سپس بستری شدن در منزل کشید . اما مهربانیهای شایانفر باعث شد همه بچه هایی که او را از نزدیک می شناختند و کسانی که از دور فقط آوازه تلاشهای فرهنگی او را شنیده بودند ، فردی و جمعی ، برایش دعا کنند .
شاید خودش راضی نباشد که این را بگویم اما می گویم در زمانی که وضعیت برادر حسن ما بحرانی شد ، شخص رهبر عزیز انقلاب برای شفای او دعا کرد و نماز خواند و از او احوالپرسی کرد و همه اینها دست به دست هم دادند تا او علی رغم اظهار نظرهای مکرر پزشکان معالج ، همانها که برای مداوای او از هیچ چیز فروگذار نکردند ، حالش روز به روز بهتر و بهتر شود تا اینکه امروز ، پس از ماهها به کیهان آمد و در همان اطاق مأنوس بچه ها حاضر شد و موجی از شادی و سرور را در بین بچه های کیهان پراکند.
از همه دوستان و بچه هایی که از تاسوعا و عاشورا و اربعین تا مناسبتهای دیگر در هیئتها و مساجدشان دعا کردند تا کیهان باز هم روزهای با شایانفرش را شاهد باشد متشکریم . باز هم برایش دعا کنید تا خرده کسالتهای این برادر بزرگمان برطرف شود و او پر انرژی تر از گذشته به ادامه کارهای فرهنگی و روشنگریهایش بپردازد.
*عکس مربوط به همین امروز در اطاق برادر حسن در کیهان است .
مرتبط: چشمان یک مرد به دستان دعای شماست
- این هم مطلب بسیار زیبا و رندانه حسین در همین باره . حتماً بخوانیدش.

برای مردی که همه ما - چه آنها که می شناسیمش و چه آنها که نمی شناسندش - به او مدیونیم ، دعا کنید . برای مردی که ویژگی اصلی اش پایمردی است ؛ مردی که سلامت خودش را بر سر روشنگری و پالایش فرهنگ انقلاب اسلامی گذاشته است . برای او که این روزها و شبهای عزیز ، شاید از گوشه تخت تنهایی اش در آی سی یو یی که هفته هاست در آنجاست، چشم به دستهای دعای تو دارد ؛ دستهایی که تصمیم گرفته اند سحرهای پیش رو را در آستانه محراب دعا رو به آسمان بلند خدا فراز شوند و با اجابت الهی فرود آیند . چشمهای «حسن شایانفر» به شماست . خدا را بخوانیم : امّن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء ؟
این هم مطلب برادر بزرگوارم قدرت الله رحمانی با عنوان : کسی که محتاج دعای هیچ کس نیست
۱- بدین وسیله تشکرات صمیمانه خودم را از همه کسانی که دلسوزانه برای این برادر خودشان دعا فرمودند تا بلیت جشنواره فیلم فجر گیرش بیاید ابراز می دارم دوام عمر و توفیقات همه بازماندگان را از خداوند متعال خواستارم ! بویژه از همون آبجی اونور آبی که می دونم خیلی دعا کردند .یادش به خیر با وحید فرازان و منصوره و مرتضی و آبجی سالن اصلی تئاتر شهر.کدوم کار بود راستی؟
۲-همان شب درست چند تا نیم ساعت بعد از نگارش آن دردنامه٬ خداوند متعال عنایتی فرمودند و به اتفاق یکی از دوستانی که لطف دارند و مرتب کامنت می گذارند ساعت ۲۲:۳۰ حوالی میدان بهارستان تهران ! پرده اول سالن وزارت ارشاد کنار رفت و بعد پرده دوم بالا رفت و ما فیلم «آفتاب همه جا یکسان می تابد؟» را مشاهده فرمودیم . راستش همه فیلم به دنبال دعاگوی ماجرا بودم که چه مستجاب الدعوه و سریع الاجابه بود! البته معناگرا ! بودن فیلم هم در حواس پرتی ما بی تاثیر نبود!
۳- فردا مشاور فرهنگی محترم کیهان که ویژگی اصلیش (این قسمت به دلایل امنیتی و اخلاق انسانی خود سانسوری شد!)است ٬ با کمال مهربانی لطف فرمودند و کارت عکسدار خودشان را به اینجانب تفویض فرمودند به این شرط که کارت را دم در نگهبانی سینما فلسطین از دست ندهم .جالب اینجاست که اینجانب باز هم به لطف خداوند متعال تا حالا دم در سینما که ۴۵ دقیقه به خودت و عکست خیره می شوند کارت را نشان نداده ام . با چه شیوه ای رفته ام ؟ بعدا می گم ٬ بعد از جشنواره . البته خیلی جالب است .
۴- داخل سالن انتظار سینما فلسطین سه چهار تا معرکه موجود می باشد: در حقیقت سه چهار دکه موجود می باشد: اولیش یک خانم سانتی مانتال است که در لیوانهای خوشگل به شما «نسکافه» تعارف می کند و هر بار هم با تاکید و البته مهربانی می فرماید: شما این لیوان نسکافه را مهمان شرکت نسکافه هستید! (راستی نسکافه هم جزو اون شرکتهای صهیونیستی بود که در راهپیمایی روز قدس اسامی اش را منتشر کرده بودند دیگر ٬ درسته ؟)
دکه دوم به شما آبمیوه تکدانه تعارف می کند . اینها هم یک خانم و یک آقا هستند . البته اول سر قوطی آبمیوه گازی را می شکنند و به شما می دهند تا یک وقت خدای نکرده به سرتان نزند که بروید این کالای گرانبها را جلوی در سینما فلسطین به عابران بخت برگشته به ثمن بخس بفروشید. دنیای احتمالات است دیگر ٬ چه می شود کرد!
دکه سوم باز یک خانم سانتی مانتال دیگر است که به شما در لیوانهای خوشگل دیگر چای لیپتون اصل تعارف می کند و باز هم هر بار که یک لیوان به شما می دهد تاکید می کند که شما مهمان شرکت چای لیپتون هستید (اگر نمی فرمودند ما احتمالا احتمال می دادیم که مهمان شرکت چای باروتی هستیم ! خدا را شکر که از سر در گمی نجات پیدا کردیم.)البته این خانم پس از اینکه لیوان چای خودشان را با مهربانی هر چه تمامتر ! تعارف کردند یک بسته ده تای چای کیسه ای لیپتون هم به شما اشانتیون می دهند که برای همسر و فرزندان محترمه ببرید. حالا از فردا راه نیفتید دم در سینما فلسطین که ما می خواهیم یک لیوان چای بخوریم . بی خود نبود که من راه حل ورودم را نگفتم . نا سلامتی هنوز فیلم رئیس مسعود کیمیایی و اخراجیهای مسعود ده نمکی را ندیده ایم!
بی ادبی می شود اما شما به بزرگواری خودتان ببخشید . نمی دانم این روزها چرا سر فیلمهای مطرح که می شود کلی آدم پشت در سینما جمع می شوند و هر کدام با فاصله به نگهبان دم در می گویند آقا ما دستشوبی داریم اجازه می دهید پنج دقیقه برویم تو؟ بعد نمی دانم چه طور می شود که ناگهان دویست سیصد نفر از کسانی که دستشویی شدید داشته اند صندلیها را به انحصار خود در می آورند و ول کن معامله هم نمی شوند.
دکه چهارمی هم وجود دارد که البته آن هم توسط یک خانم سانتی مانتال دیگر اداره می شود اما هیچ کس به آن توجهی نمی کند . آخر آدم حسابی دیگر محصولات شرکت سونی را که به آدم مجانی تعارف نمی کنند!
۵- صادق غفرانی سر میز ناهار به من می گوید تو می روی سینما فیلم ببینی یا تعداد خانمهای سانتی مانتال سینما فلسطین را بشماری؟ فکر کنید چه جوابی به او داده باشم خوب است ؟!
۶- خدا وکیلی وضع ظاهر حاضران در سینما از سالهای پیش خیلی بهتر است . هر چند اگر بعضی از همین ها با همین وضع در خیابان ظاهر شوند حکم جلبشان صادر می شود! صادر می شود؟؟
۷- (قول می دهم آخریش باشد)نمی دانم چرا هنوز بعضی از کارگردانهای محترم ما خبرنگاران محترم را ببو محسوب می فرمایند! درست اول تیتراژ فیلمها که می شود به اسم کارگردان فیلم یا فلان بازیگر که می رسد جمعیتی از هواداران بی جیره و مواجب ایشان برای مدت مدیدی اقدام به دست زدن می فرمایند! حالا اگر پایان فیلم باشد احتمال می دهیم که از فیلم خوششان آمده است . عرض کردم که دنیای احتمالات است !
... داشتم زیر قولم می زدم اما این برادر فرید هی این پا و اون پا می کند که به فیلم خانم رخشان بنی اعتماد نمی رسیم . زود باش .(توضیح اینکه ما به علت بدهی زیاد تلفن که ناشی از علاقه مفرط همسرم به اینجانب در طول موسم حج می شود تلفن و اینترنت خانگی نداریم و باید زحمتش را به اینترنت پرسرعت و آنلاین کیهان عزیز بدهیم . لذا تا اطلا ع ثانوی پستها در کیهان به روز می شود . )
آمدم بابا آمدم . بچه ها خداحافظ ....




